![]()
The most important need for human is ataraxy and ataraxy outcomes from independence
مهمترین نیاز بشر آرامش است و آرامش حاصل استقلال
اعتقاد داری؟
اگر مشكلي داري، به دليل طرز فكر توست و تنها راهي كه مي تواني مشكلات را براي هميشه حل كني، اين است كه طرز فكرت را تغيير دهي....تو نبايد اجازه بدهي نيرويي بيروني تو را هدايت كند. خدا در درون توست، آن قدرت بي كران و لا يتناهي كه تو را در مقام اشرف مخلوقات قرار مي دهد، هميشه در درون توست.... در زندگي همه چيز ضد و نقيض است. هر چه بيشتر بخواهي مورد تأييد ديگران باشي، فردي مي شوي كه ديگران نمي خواهند تو را تأييد كنند؛ هر قدر به تأييد ديگران كمتر اهميت بدهي، بيشتر تأييد مي شوي.... هر مشكلي كه روي اين كره پيش مي آيد، يا فرصتي براي ترقي است و جسم و فكر ما را به گونه اي متفاوت فراسوي آن مشكل مي برد، يا از آن بهانه اي مي سازيم تا باور كنيم به دردسر افتاده ايم.... تو، جدا از ديگران نيستي. قضاوت در كارهاي خوب ديگران هم دست كم از قضاوت در مورد كارهاي بدشان ندارد.... تو قدرت آن را داري كه هر چه مي خواهي بشوي. آرزوهايت را پيش چشم بياور و بدان به هر چه در فكرش باشي مي رسي...هدف اين است كه عشقت را بي قيد و شرط نثار ديگران كني و هر چه را كه با عشق به سويت بر مي گردد بپذيري، حتي اگر آنچه به سويت برمي گردد همان چيزي نباشد كه منتظرش بودي... گذشته، گذشته است. آنچه را گمان مي كردي بايست انجام بدهي، انجام داده اي. كارت درست است يا غلط يا خوب يا بد نبوده. فقط كاري بوده كه انجام داده اي. امروز را درياب. نمي تواني امروز را به عقب برگرداني....

قدرتمند زندگی کن......
موفق ترین انسان ها بیشتر از همه شکست خورده اند....
ناامید مباش...تو توانایی رسیدن به همه چیز را داری...خواستن توانستن است...
اولین گام مهمترین گام است...با اقتدار پیش برو...
تو لایق بهترین ها هستی...شاید باورش برایت مشکل و پذیرشش سخت باشد اما بدان که :
" من مسئول زندگی خویشتنم...زندگی من بازتاب افکار من است...."

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم.شغلم را ...دوستانم را ...زندگی ام را ...
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی . فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود . من از او قطع امید نکردم .... در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود . من بامبو ها را رها نکردم . در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع امید نکردم . در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس ... کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید . ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند . ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند . خداوند در ادامه فرمود : آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همان گونه که بامبوها را رها نکردم . هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ... بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو بالاخره نیز فرا خواهد رسید . تو نیز رشد می کنی و قد می کشی . از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم ؟ در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟ جواب دادم : هر چقدر که بتواند . گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی...هر اندازه که بتوانی ! به امید رشد کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد !